|
من عادتم شده تنها بدون تو هر روز راه برم تو این پیاده رو من عادتم شده چیزی نخوام ازت فکر منو نکن خوبم گلم فقط دلواپسه توام که ساده میشکنی کوه غمی ولی حرفی نمیزنی میترسم از پس دردات بر نیای من عادتم شده چیزی ازم نخواه دردا و خستگی ماله خودت شده چیزی نمیگی و اسرار بیخوده اسرار میکنم انکار میکنی حرفای قبلتو تکرار میکنی اینکه تو میگی من تنها کس توام دنیاییه ولی دلواپسه توام !
ادمی که منتظر است.. هیچ نشانه ای..
كجايي تا بداني هنوز هم به ياد خنده هايت گريه ميكنم در شبهاي بي تو بودن غصه ها را دارم براي درد دل كردن ماه هاست رفته اي ولي در بغض من نهفته اي تو نيز بگو زمزمه هاي ترانه هايت براي شنيدن من است نميخواهم از سختي هاي پس از رفتن تو بنويسم اما نميتوانم بگويم تحمل مي آورم...بگويم فراموشت ميكنم.... هرگز....هرگز
خدایا، من دلم قرصه!.......... کسی غیر از تو با من نیست خیالت از زمین راحت......... که حتی روز ،روشن نیست کسی اینجا نمی بینه....... که دنیا زیر چشماته... یه عمره یادمون رفته!........ زمین دار مکافاته... فراموشم شده گاهی....... که این پایین چه ها کردم! که روزی باید، از اینجا...... بازم پیش تو برگردم... خدایا وقت برگشتن، ....... یه کم با من مدارا کن شنیدم گرمه اغوشت...... اگه میشه منم جا کن....
زندگی چیست ؟
دلگیرو شاکیم من از دستت ای زمونه از هجل روی ماهش دارم میشم دیوونه تکرار خاطراتش، قلبمو میسوزونه من رو زمینم، اما ماه توی آسمونه کاشکی که جای من هم تو قلب آسمون بود ما مال هم نبودیم این سرنوشتمون بود * * کنار عکس نازت یه شاخه گل میذارم تو این غروب پاییز، گلم تویی بهارم تو اون نگاه گرمت، یخ زده روزگارم تو این غروب پاییز، گلم تویی بهارم * * از وقتی رفتی اونجا، گلهای باغچه پژمرد تو شب سرد یلدا، درخت عشقمون مرد کاشکی که جای من هم تو قلب آسمون بود ما مال هم نبودیم این سرنوشتمون بود
امشب برايت مينويسم امشب كه شبي است ساكت و زيبا چشمانم را ميبندم لبخند ميزنم لبخند ميزنم به شكوه اين شب كه به ياد توام باز وباز...وهميشه. مي انديشم آيا لحظه اي هست كه به ياد تو نباشم؟؟؟ مي انديشم به وقت اندوه... به وقت گريه... به وقت دلتنگي... به وقت خنده... ومي بينم كه يادم چه وفادار بوده به يادت امشب برايت مينويسم امشب كه به اندازه يك سرزمين بين مان فاصله است امشب كه از روحم به من نزديكتري مينويسم كه دوستت دارم آه خدايا! اين دوست داشتن را چقدر دوست دارم!
خداوند اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری... بهشون نیاز داری تا کمکت کنن(تا کمک کردن رو یاد بگیری) باعث رنجش تو بشن(چون تا گچ درده سمباده خوردن رو تحمل نکنه.یک مجسمه یه زیبا نمیشه) تو رو ترک کنن(تا یاد بگیری روی پای خودت بایستی) عاشقانه دوستت داشته باشن(تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی) تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی.
دلم گرفته ای خدا مگه نیستی اون بالا مگه نگفتی هرکی درد داره بیاد به من بگه پره غصص قلبه من آخه نمیبینی چرا؟؟؟ خدا دستامو بگیر که دیگه طاقت ندارم تو که همیشه با منی کسی رو جز تو ندارم
وقتي آسمون تقاص غصشو از ما ميگيره حتي احساس من وتو تو سكوت شب ميميره وقتي حتي يه ستاره توي آسمون نداريم تو بگو باچه اميدي پا رو دلتنگي بزاريم منو تو مثل ستاره زير يك سقف اما دوريم براي به هم رسيدن چشم به راه يه عبوريم توگرفتار سكوتي من اسيره بي كسيهام مثل قطره هاي موجيم وقتي آروم ميشه دريا واسه من حتي ستاره رنگ چشماتو نداره سهممون از عشق و احساس گل زرد اتتظاره تو دلامون خونه كرده حسي مثل حس ديدار
نگاه کن ببین عاشق ترینم تو عاشقای دنیا کلام آخرینم نگاه قلبمو دزدید منو سید خودش کرد با حرفهای قشنگش منو رام خودش کرد می خوام دنیا نباشه اگه از من جدا شه یه دل تو سینه دارم می خوام اونم فداش شه بیا آهنگ من باش صدای ساز من باش ببین عاشق ترینم تو هم عاشق من باش بیا با من یکی شو صدای فلب من شو واسه نفس کشیدن هوای تازه ام شو
واي باران. باران شيشه پنجره را باران شست از دل اما چه كسي نقش تو را خواهد شست؟؟؟ اي عزيز من بي تو چه سخت است كه من جز كلمات چاره ديگري نداشته باشم. هرچند عزيزي چون تورا دارم و غمي ندارم پس با تو بودن را با نگارش و چهره ات به هم آميخته و به تو از تو مينويسم: با تو من همه رنگهاي اين سرزمين را آشنا ميبينم باتوآهوان اين صحرا كودكان همبازي منند با تو كوهها هاميان وفادار خاندان منند ((باتومن با بهار ميرويم)) با تو من در عطر ياسهاپخش ميشوم باتو من در هر تندر فرياد شوق ميكشم. در حلقوم مرغان عاشق ميخوانم و در قلقل چشمه ها مي خندم و در ناي جويباران زمزمه ميكنم. با تو من عشق را شوق را زندگي را و مهرباني پاك خداوندي را مي نوشم باتو من در غربت اين صحرا در سكوت اين آسمان و در تنهايي اين بي كسي غرق شوق و خروش و جمعيتم. (پس وجودت هميشه زلال و پاك و هميشه در جريان است) دوست دارم
روز تولدم بود اما كسي نفهميد حتي براي تبريك يك دوست هم نخنديد گرچه تولد من تكرارعمر من بود تكرار عمر فاني تكرار يه گذر بود! دل نوشته: امروز روز تولدم بود يك سال از عمرم گذشت! يك سال از انتظار گذشت! امروز صبح دوباره انتظار من همراه با تولدم تكرار شد! تولد+انتظار
از آخرین لحظاتی که هستم خواهم نوشت شعار نیست حقیقت است
رفتن و بی کسی هایت را نثار قدم هایت خواهم کرد تا بدانندهم دلیل بودن من تویی تویی چون تورا میطلبم چون از هر لحظه ای که هستی من هستم هستیم از بودن توست که من هم نفسهایم را با بودنت میکشم ... اگر نباشی نیستم پس باش به شوق بودنت آهسته آهسته بمیرم دل نوشته:سلام دوستاي گلم اميدوارم حالتون خوب باشه ببخشيد يه2ماهي نبودم ولي حالا اومدم ازتون واقعا ممنونم كه تو اين مدت كه نبودم تنهام نذاشتين و اومدين پيشم از محبتتون واقعا ممنونم
منتظر هستم زیرا میدانم تو به سوی من باز خواهی گشت. باهمه قدرت خود این انتظار تلخ را تحمل خواهم کرد. زیرا میدانم اگر جسم تو مراجعت نکند قلب و روحت به سوی من به سوی عشق ابدی وجاودانش خواهد شتافت. قلب که خاطره ها و خوشی ها و نگاه ها برای ابد در آن مدفون است و با هر ضربان خود آنها را نیز به حرکت در می آورد. منتظر هستم و در هر بهار و تابستان در هر گوشه و کنار انتظار میکشم تا آن کسانی که عاقبت دل خود را از تو پس خواهند گرفت کم کم از تو دور شوند و گرد و غبار از خاطراتت کنار رود. و به یاد من و گذشته ی من بیفتی و به یاد عهد ها و پیمان ها و شبها به یاد شبهای مهتابی در میان قایق ها که صدای ضربان قلب های ما با صدای پارو های قایقران پیر در هم می آمیخت و ما را به آینده روشن امیدوار می ساخت. انتظار میکشم و به آنها که لبخند پیروزمندانه ای از این جدایی ما بر لب می آوردند میگوییم: من هنوز منتظرم زیرا روح وجسم او متعلق به من است. من هنوز منتظرم زیرا چشمان او بجز دیدگان من کسی دیگر را نمیبیند. منتظرم چونکه حتی مرگ هم نمیتواند ما را از هم جدا کند. زیراهنوز قلب های ما با خاطرات گذشته همچنان با یک آهنگ موزون می طپد. باور کن من همیشه انتظارم...
و با تو از شب های سرد بی کسی می گویم از التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت، در این صحرای بی پایان، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارم نه نای رفتن دارم، نه تاب ماندن آرام و سنگین قدم بر می دارم، به کدامین سو، نمی دانم سر به سوی آسمان می کنم، معبودا! از این همه گذشتن خسته ام، پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام، به راه خود ادامه می دهم، چشمانم به دور دست ها خیره مانده، گام هایم، آرام و آرام تر می شوند، دیگر سرما تمام وجودم را گرفته نفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم، هوای پریدن به سرم زده، ندایی در من نجوا می کند، باور کن فردا خواهد آمد دل نوشته: سلام خدای مهربونم امروز خیلی خوبم خیلیییییییییییییییییی خوبم! خیلی دوست دارم! خیلی مهربونی!با این که خیلی بنده ی بدی هستم برات ببخشید!! به عهدی که باهات بستم عمل میکنم میخوام همونی باشم که تو میخوای همونی که تو دوست داری باشم میشم! بودم ولی میخوام بیشتر تلاش کنم تا خود اونی که میخوای بشم میدونی عاشقتم خیلی دوست دارم خداجونم ممنونم م م م م م م م م م م م !
به گل های یاس که
نگاه میکنی انگاری دارن فکر
میکنند به تفکر سپید.یه سکوت
پر بار دارنند خیلی نازک هستندضریف
و کوچیک اما... وقتی میخوای از شاخه
جداشون کنی عطرشونو از هیچ کس
دریغ ندارند حتی تو خونه های
قدیمی و کاهگلی هم باز میشند خیلی بی ادعا و کم
توقع و در عین حال خیلی بزرگ وزیبا هستند درست مثل تو... از تو و به یاد
تومینویسم امشب از تو مینویسم از تو قلب رعوفت از قشنگی محبت از دو چشمون کبودت از تو که تو این
غریبی آشنای مهربونی وای که چشمات پر حرفه
با زبون بی زبونی امشب از ستاره گفتم
پر نور شد شب تارم حیفم اومد که به یادت
گلی تو باغچه نکارم تو خودت یه پارچه
مهری توی آسمون برفیم قربونیت بشه الهی دل
تنهای دو حرفیمون امشب از تو مینویسم
گل یاس مهربونم که اگه یه روز نباشی
مثل یه برگ خزونم از تو که نور امیدی
توی این شبای تاریک منو تا خدا کشوندی
توی این جاده ی باریک امشب از تو مینویسم ای مسافر غریبه که خدا تو قلب خستم
مهری از تو آفریده
زندگی قشنگتر بود اگه....؟ دوست داشتی جواب بده
خواستم سفر كنم پايم لرزيد و سست شد خواستم پرواز كنم بال و پرم چيده شد جا ماندم خواستم بخندم و شاد باشم اما بغضم تركيد خواستم ببينم چشمانم را بسته ديدم خواستم حرف بزنم زبانم بند امد خواستم فراموش كنم اما خودم از يادها رفتم خواستم اشك بريزم اما چشمانم خشك گشت خواستم فرياد بزنم اما گوش ها كر شدند خواستم زندگي بكنم مرگ را زيبا تر ديدم خواستم بميرم اما لياقتش را نداشتم ديگر هيچ چيز نخواهم جز قفسي تنگ و تاريك دل نوشته:لعنت به این روزگار دلم ازش خیلی پره چی میشد که ما خودمون واسه سرنوشت خودمون تصمیم بگیریم خدا جونم صدامو میشنوی ؟؟ خودت گفتی به حرف های دل همه ی بنده هات گوش میدی ولی گوش میدی جواب هم بده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه !!!
دلم گرفت از آسمون
هم از زمین، هم از زمون تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم امشب از اون شبهاست که من دوباره د یونه بشم تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم امشب از اون شبهاست که من دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم از این همه در به دری تو قلب من قیامته چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته از این همه در به دری به لب رسیده جون من به داد من نمی رسه خدای آسمون من دل نوشته: امروز دلم خیلی گرفته از این دنیا بیزارم اینو همیشه میگم از این دنیا بدم میاد خدا جونم به داد این دل برس دیگه طاقت نداره میبینی الان چه حالی دارم خداجونم روسیاهم نمیتونم نگات کنم و باهات حرف بزنم بخاطر همین اومد اینجا باهات حرف بزنم خیلی دوست دارممممممممممممممممممممممممم
کاش میدانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است شاید دیگر چشم به راهم نمیگذاشتی
مثل اشک و مثل آه
arash sohrab asadi
عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
برای...
برای همه وقت هایی كه مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی كه به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی كه به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی كه خواستی در كنارم باشی. برای همه وقت هایی كه به من اعتماد كردی. برای همه وقت هایی كه مرا تحسین كردی. برای همه وقت هایی كه باعث راحتی و آسایش من بودی. برای وقتی كه گفتی "دوستت دارم" ! برای همه وقت هایی كه در فكر من بودی. برای همه وقت هایی كه برایم شادی آوردی. برای همه وقت هایی كه به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. برای همه وقت هایی كه دلتنگم بودی. برای همه وقت هایی كه به من دلداری دادی. به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نكن كه : لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم " همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم. همیشه پشتیبانت هستم. همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم. تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی كه لبخند بر لب داری...
خدایا به حرمت این شب ها و روزهای عزیز ... خدایا من هنوز اینجام... بنده ی کوچک تو... دستهایم خالیست...مثل همیشه... دستهایم دوباره فقط به سمت تو دراز شده است... هوایم را داشته باش
وقتی نیستی مثل آفتاب دم دمای غروب که تابی به موندن و رفتن نداره منم بی تابم منم به انتظار ذره محبتم چقدر دنیا تاره مثل غروب...
ماهی شده بود باورش اگه توربندازن سرش میشه عروس ماهیا"شاه ماهی میشه همسرش ماهیه باورش نبودتور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهی گیر میشه نگاه آخرش"رفت تاتور راسرش کنه نگاه میکرد پشت سرش میخواست کسی باهاش نیاد تنها باشه تور روسرش"همین که رفت عروس بشه دیدانگاری گیرکرد سرش ماهیگیره تور را کشید یه پرید هوش از سرش دست و پا زد تور را کشید بلکه بیرون بیادسرش تور را بینداخت رو زمین"زمین بخورد به اون سرش انگار هنوز نترسیده خودشو زده به اون درش داره میمیره ولی اون هنوز نمیشه باورش تاکه یه مقداری گذشت نفس رسید به آخرش تازه اون وقت بود که ماهی رسید به حرف مادرش که توی این دنیای بد فکر بکنه به هرکارش عروس شدن خیلی خوبه به شرطی که نره سرش! |
About![]()
همیشه از نگاه تو
Archivesهفته چهارم فروردین 1391هفته چهارم اسفند 1390 هفته سوم اسفند 1390 هفته چهارم دی 1390 هفته چهارم آذر 1390 هفته دوم آذر 1390 هفته چهارم آبان 1390 هفته دوم آبان 1390 هفته سوم مهر 1390 هفته اوّل مهر 1390 هفته چهارم شهریور 1390 هفته سوم شهریور 1390 هفته اوّل تیر 1390 هفته چهارم خرداد 1390 هفته دوم خرداد 1390 هفته چهارم اردیبهشت 1390 هفته سوم اردیبهشت 1390 هفته دوم اردیبهشت 1390 هفته اوّل اردیبهشت 1390 هفته دوم فروردین 1390 هفته اوّل فروردین 1390 هفته چهارم اسفند 1389 هفته چهارم بهمن 1389 هفته چهارم دی 1389 Links
★ ئه وين دار-اوينار★ |